کافه عشق

post

زندگی تمامش خطای دید است من تو را می بینم و تو مرا نمی بینی!...

 

 

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: شنبه 07 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

همه در دنیا

 هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان..!

"خــُسـرو" و "شیـــرین" ..."لیـلی" و "مـَجنــون" ..

"رامیـن" و "ویـس" .... "پیــرمــَرد" و "پیرزَن" ..

"تــو" و "اون" ...

"مــَن" و "تــَنهـآیی" !!

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: شنبه 07 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

یک کلام حرف با خدا

 

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا! اگر روزی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی ... نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگردر روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی ... نمی‌گویی؟!

خداوندا!

تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احسا
س سرشار است...
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: شنبه 07 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

فاحشه دعایم کن!!!!!

 سلام فاحشه........ تعجب کردی!؟


میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .  شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! 

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام ! راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 

مگر هردو از . یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است.... بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. 

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده قاسم داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! 

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده قاسم نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه
 دعایم کن...... 

  •  
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: شنبه 07 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

سلامتی دختری ...

 سلامتی دختری که عاشق پاهای پیاده عشقش بود چون ماشین نداشت
سلامتی دختری که با عشقش رفت رستوران دونگه غذا شو داد تا جیب عشقش خالی نشه
سلامتی دختری که اگه هر جا بدونه عشقش رفت جای خالی bf شو کنارش حس کرد
سلامتی دختری که دنباله ماشین ، ملک پدری و قیافه عشقش نبود
سلامتی دختری که در هر شرایطی عشقشو تنها نذاشت
... ... سلامتی دختری که عشقشو وسیله ندید برای بازی
سلامتی دختری که هیچ وقت miss برای عشقش ننداخت
سلامتی دختری که رو عشقش حساس بود
سلامتی دختری که با لبخند عشقش دل گرم می شد...

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

جملات زیبا والهام بخش

 جملات زیبا و الهام بخش زندگی


ادامه مطلب
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

بهانه ات...

 بهانه ات برای ماندن

کنار "او"...یادت می آید چه بود؟

گفتی به من نیاز دارد...میمیرد ، اگر نباشم!

"من هم که دوستش دارم!"

ماندی...با هرچه کرد و نکرد ، ماندی!

آن یکی...

بهانه ات برای ماندن

کنار "آن یکی" را به یاد می آوری؟

گفتی به من نیاز دارد...میمیرد ، اگر نباشم!

"من هم که دوستش دارم!"

آه...مهربان هم هست!خوبِ خوب...

گفتم بهتر از من...!گفتم...!

این هم بهانه ی کافی

برای ماندن کنار من!

"به تو نیاز دارم...میمیرم ، اگر نباشی!"

...

نه...

برو!

انگار آن بهانه ی آخر

شامل حال من نمیشود!

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

خدای قشنگم رو ازم گرفتن..

 روزی که گفتند بخاطر مرگ معلم دیکته ، معلم دیکته و دینی باهم یکی شدند... .روزی که دین دیکته می کردند...چقدر کتک خوردیم چون بجای عمل صالح نوشتیم امل سالح 
گفتیم بنویسیم کردار نیک؟جواب کردار نیک ترکه بود....
گفتیم خانوم بخدا اینم درسته...! گفت تو خدا میشناسی؟
گفتم بله خانوم ما شبا باهاش حرف می زنیم...دوستش داریم
گفت اونیکه فارسی باهاش حرف می زنی خدا نیست...
دلم شکست از اون روز خدای قشنگمو ازم گرفتن...

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(4)

post

 برایت سنگ تمام گذاشتم ...
افسوس که نمیدانستم با همین سنگها ...
نابودم میکنی ...

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

شیر یا خط؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 هر وقت بین که دوتا انتخاب مردد بودی ؛ شیر یا خط بنداز..

مهم نیست شیر بیفته یا خط ... مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا

می چرخه ، یه دفعه بفهمی ، دلت بیشتر میخواد شیر بیفته ، یا خط... ؟؟؟؟

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

صفحه قبل123456...16صفحه بعد

درباره وبلاگ

آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را ، می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی زیر باران پوسید ... خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4845.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران